امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچه ایام دل آدمیان است
دل بر گذر قافله لاله و گل داشت
این دشت که پامال سواران خزان است
روزی که بجنبد نفس باد بهاری
بینی که گل و سبزه کران تا به کران است
شبکه اجتماعی
بتا سهم@betasahm1·۱۰:۰۰ · ۲۸ اسفند ۱۴۰۳رشتو · ۲ بخش
- ۱
بخش ۱ از ۲همین نشانی
- ۲
بخش ۲ از ۲
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی دردیست در این سینه که همزاد جهان است از داد و وداد آن همه گفتند و نکردند یارب چقدر فاصله دست و زبان است خون می چکد از دیده در این کنج صبوری این صبر که من میکنم افشردن جان است...
برای ارسال پست، نظر و واکنش ابتدا وارد شوید یا ثبتنام کنید.
ورود / ثبتنام